تبليغاتX
ستاره شب من

                  

+ بجامانده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:51 توسط STAR

بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

 

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره

 

با مهرباني دانه بر مي داشت

 

تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد

 

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود

 

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو

 

تمام هستي ام از بين خواهد رفت

 

كسي حس كرد من بي تو

 

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

 

و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد

 

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

 

و من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد من را

 

با عبور خود نخواهي برد

 

هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام

 

برگرد

 

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

 

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

 

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :

 

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو

 

در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

 

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

 

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست

 

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

 

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

 

نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم عادت پروانگي مان باز

 

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت

 

دعا كردم

 

دعا

+ بجامانده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:7 توسط STAR |

+ بجامانده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:24 توسط STAR |

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 

براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 

سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

 

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

 

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

 

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

 

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

 

گونه هاي خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها به خاطراتت نفس ها

 

كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

 

مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم

+ بجامانده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:34 توسط STAR |

 

 

ای عزیز سفرکرده بیا که دلم تنگ است از همه چیز وهمه کس.

 

تو بیا تا شهر تاریک دلم را با نور چشمانت چراغان کن.

 

تو بیا که زندگی با تو زیباست .

 

تو بیا و با نگاهت مرا به شهر آرزوهایم  ببر.

 

تو بیا و تا همیشه بمان......

+ بجامانده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:44 توسط STAR |

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟

گفت آغازش سراسر بندگيست

گفتمش پايان آن را هم بگو

 گفت پايانش همه شرمندگيست

گفتمش درمان دردم را بگو

 گفت درماني ندارد،فقط هجران باید کر

 گفتمش يک اندکي تسکين آن

 گفت تسکينش همه سوز و فناست

 

ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند

کاش می گفتی هجران را چه درمان کرده ان

+ بجامانده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:40 توسط STAR |

 

+ بجامانده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 22:1 توسط STAR |

در خزان عمرم عشقي دلنشين با نغمه هايي
شيرين و زيبايي نمايان شد و با نگاه اول
بر جانم نشست و دلم را به لرزه وا داشت.
نور اميد و پر فروغي شد و بر جانم دميد
و چه زيبا و پر معنا ،دوست داشتن و عشق ورزيدن را تفسير كرد.
شب هاي تنهايي و سكوت را روشن و پر نور ساخت
و پاييز و زمستان را به بهار سبز و شاد متصل نمود
حالا كه تو را يافتم ،بايد اين را بداني كه تا هستي و هستم كنار من باشي.
جان و ايمانم را در تو و كسي كه خالق توست
جستوجو كردم و خود را يافتم با هم در كنار هم
او را پرستش ميكنيم و او را به خاطر اين موهبت و عشق ستايش ميكنيم.
چرا كه عشق به معشوق برترين عشق هاست.

 

قرار است معلم

 

                                  تمام واژه هايش را پس بگيرد

 

                 از اين ذهن عقب مانده

 

                                            و من فقط و فقط


«دوست دارم»

 

                   را در زير پيراهنم


قايم مي كنم.

 

 

اگر بازم پيشم بياي شب رو چراغون ميكنم
واسه دوباره بودنت مهتاب و مهمون ميكنم
ميرم كنار پنجره خودم رو زندون ميكنم
منتظر نگاه تو عمرم و كم جون ميكنم
اگه بخواي با يك ندا دنيا رو ويرون ميكنم
اما اگه نبينمت اين دل و من خون ميكنم
براي ديدن تو چشمامو گريون ميكنم
اگه يه روز ببينمت بغضمو بارون ميكنم
خلاصه كه سختي ها رو من با تو آسمون ميكنم
ديگه نفس نميخوام جونمو قربون ميكنم

+ بجامانده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 21:17 توسط STAR |

 

چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک

بهار امیدی ، همه سروری، تولّدت مبارک ، تولّت مبارک

گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه یِ هستیِِ من

دور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل ، باشی ، که در جمعِ یاران نشینی ، در عالم ، به جز روی شادی نبینی

تولدت مهدی جان مبارک

 

+ بجامانده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:46 توسط STAR |

ای همه گل‌های از سرما کبود

خنده‌هاتان را که از لبها ربود؟

مِهر ، هرگز این‌چنین غمگین نتافت

باغ ، هرگز این‌چنین تنها نبود.

تاج‌های نازتان بر سر شکست

باد وحشی چنگ زد در سینه‌تان

صبح می‌خندد ، خودآرایی کنید!

اشک‌های یخ‌زده آیینه‌تان.

رنگ عطرآویزتان بر باد رفت

عطر رنگ‌آمیزتان نابود شد

زندگی در لای رگ‌هاتان فسرد

آتش رخساره‌هاتان دود شد!

روزگاری ، شام غمگین خزان

خوش‌تر از صبح بهارم می‌نمود

این زمان - حال شما ، حال من است

ای همه گل‌های از سرما کبود!

روزگاری ، چشم پوشیدم زخواب

تا بخوانم قصه مهتاب را

این زمان - دور از ملامت‌های ماه -

چشم می‌بندم که جویم خواب را!

روزگاری ، یک تبسم ، یک نگاه

خوش‌تر از گرمای صد آغوش بود

این زمان ، بر هر که دل بستم ، دریغ

آتش آغوش او خاموش بود.

روزگاری ، هستی‌ام را می‌نواخت

آفتاب عشق شورانگیز من

این زمان ، خاموش و خالی مانده است

سینه‌ی از آرزو لبریز من.

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست

خنده‌ام را اشک غم ار لب ربود

زندگی در لای رگ‌هایم فسرد

ای همه گل‌های از سرما کبود ... !

+ بجامانده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 1:18 توسط STAR |

شبی مجنون به لیلی گفت

که ای معشوق بی همتا

تو را عاشق شود پیدا

ولی مجنون نخواهد شد...

Home
Email
Night Skin